المحقق الأردبيلي

113

اصول دين ( فارسى )

كافى است ما را كتاب خداى تعالى . و حضرت خبردار شد و اعراض فرمود . و ديگر مثل خلاف ايشان در تخلّف از جيش اسامه ؛ بعضى گفتند كه واجب است متابعت او و همراه او رفتن به واسطهء آنكه حضرت فرمودند كه : « جهّزوا جيش أسامة ، لعن اللّه من تخلّف عنه » . و جمعى گفتند كه بايد ايستاد تا ببينيم كه چه مىشود حضرت را در اين مرض كه هست . « 1 » و از جملهء آن جماعت كه تخلّف كردند ، ابو بكر و عمر و عثمان بودند چنانچه در بعضى كتب تصريح كرده‌اند مثل شرح تجريد و گفته‌اند كه خلاف حضرت كردند به اجتهاد خطا ، و خطا در اجتهاد قصورى ندارد كه آن امر اجتهادى بود . « 2 » و اين سخن بسيار باطل است و از سيد شريف بسيار دور است ، زيراكه به نوعى نقل كرده كه گويا قبول دارد و اين سخن را صواب مىداند . و همچنين آمدى ؛ چه او اصولى است . چرا كه از اينجا معلوم مىشود كه ايشان معناى اجتهاد را نفهميده باشند و معناى اجتهاد آن است كه فكر كند در استخراج مسائل از قرآن با قول حضرت رسالت صلى اللّه عليه و آله يا از فعل آن حضرت يا از تقرير ايشان . و معناى تقرير آن است كه كسى به حضور ايشان كارى كند و ايشان منع او نفرمايند . يا از قياس ، به اين طريق كه آنها دليل برمسائل سازند .

--> ( 1 ) . شرح المواقف ، ج 8 ، ص 376 . ( 2 ) . شرح تجريد قوشچى ، ص 481 .